السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

421

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

توبه مىدادم ، سپس در تفسير آيه فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ [ 1 ] مىفرمايد : بنى اسرائيل از جهت سنگينى قيمت بقره مىخواستند از ذبح آن منصرف شوند ، امّا لجاجت و اصرارى كه در آزمودن امر موسى ( ع ) به ذبح داشتند ، آنها را واداشت تا عليرغم ميل باطنى به ذبح بقره راضى شوند ، سپس از تنگى رزق و معيشت به موسى پناه بردند و از او خواستند براى وسعت روزى آنها دعا كند ، موسى ( ع ) فرمود : واى بر شما كه اين قدر كور دل هستيد ، آيا نشنيديد كه آن جوان صاحب بقره چگونه به درگاه الهى دعا كرد و خداوند به واسطهء آن دعا به او ثروت و غناء بخشيد و آيا دعاى آن جوان مقتول را نشنيديد كه چگونه در اثر آن دعا خداوند او را زنده و سعادتمند نمود ، آيا شما از توسّل به آن دعا عاجز هستيد ؟ در اين وقت آنها گفتند : خداوندا از تو پناه مىجوئيم و به فضل تو توكّل و اعتماد مىكنيم ، پس به جاه محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و پاكيزگان از نسل او ، فقر ما را زايل نما و ما را بىنياز كن ، در اين هنگام خداوند به موسى وحى كرد : اى موسى بايد رؤساى بنى اسرائيل به خرابهء فلان قوم بروند و فلان موضع را بشكافند و هر چه در آنجا بود استخراج كنند ، در آنجا ده هزار دينار طلا بود كه دو برابر مقدارى بود كه براى خريد بقره پرداخت كرده بودند و آن را ميان خود تقسيم كردند و در اثر توسّل به محمّد ( ص ) و آل محمّد عليهم السلام خداوند عين دارايى از دست رفته را به اضافه مثل آن به آنها باز گرداند . از ( سدى ) و غير او روايت شده : مردى از بنى اسرائيل بود كه نسبت به پدر خود بسيار مهربان بود تا آنجا كه روزى مردى با مرواريدى نزد او آمد كه آن را پنجاه هزار درهم مىفروخت و سود سرشارى در خريد آن مرواريد بود ، امّا آن پسر به فروشنده گفت : پدرم خوابيده است و كليد صندوق زير سر اوست ، به من مهلت بده تا او بيدار شود و من قيمت آن را بپردازم ، آن مرد گفت : پدرت را بيدار كن و پول مرا بپرداز ، پسر گفت : من هرگز چنين نمىكنم ، ولى اگر صبر كنى تا پدرم بيدار شود ، ده هزار درهم به تو بيشتر خواهم داد ، آن مرد گفت : اگر تو پدرت را بيدار كنى ، من ده هزار درهم به تو تخفيف خواهم داد ! پسر گفت : من حاضرم بيست هزار درهم به تو

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 71 .